جان هلمرت: ایران هزینه جنگ را برای آمریکا بالا برده است/ روابط ایران و آمریکا عادی نخواهد شد
به گزارش خبرگزاری آگاه، تحولات نظامی و سیاسی خاورمیانه، پرسشهایی درباره موازنه قدرت، توان بازدارندگی ایران و آینده روابط آن با قدرتهای جهانی مطرح کرده است. ارزیابی این تحولات تنها به نتایج رویاروییهای نظامی محدود نمیشود؛ امنیت منطقه، مسیرهای انتقال انرژی، فشارهای اقتصادی و رقابتهای سیاسی داخلی نیز بر رفتار دولتها و چشمانداز مذاکرات اثر میگذارند.
در این گفتوگو، جان هلمر، تحلیلگر ارشد ژئوپلیتیک و روزنامهنگار باسابقه مستقر در مسکو در گفتگو با خبرگزاری آگاه به جایگاه ایران در برابر آمریکا و اسرائیل میپردازد و توضیح میدهد چرا افزایش توان بازدارندگی ایران را لزوماً به معنای پایان فشارهای راهبردی آمریکا نمیداند.
پرسش: در یکی از مصاحبههایتان گفتهاید موازنه قدرت به نفع ایران تغییر کرده است. چه شاخصها یا شواهد مشخصی برای این ارزیابی وجود دارد؟
پاسخ: برای فهم این وضعیت، باید از رابطه جنگ و سیاست آغاز کنیم. کلاوزویتس میگوید «جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است». در مواجهه با امپراتوریها، پیشنهاد من این است که نسبت این دو را وارونه ببینیم و برای ارزیابی سیاست، ابتدا به جنگ و نتایج آن توجه کنیم.
امپراتوریهای عثمانی، فرانسه و بریتانیا در خاورمیانه جای خود را به امپراتوری ایالات متحده دادهاند. آمریکا از ابزارهای نظامی و اقتصادی، از جمله تحریمهای تجاری، محدودیت بر خطوط لوله و کنترل آبراهها، برای تحمیل نتایج سیاسی استفاده میکند. جنگ اقتصادی، نظامی و تبلیغاتی، همراه با ابزارهایی مانند رشوه، در این چارچوب قرار میگیرند.
بنابراین، برای ارزیابی موقعیت آمریکا پس از دو جنگ علیه ایران، باید نخست موازنه نظامی و سپس موازنه جنگ اقتصادی را بررسی کنیم.
ایران قدرت بازدارندگیاش را افزایش داده است
در حوزه نظامی، به نظر من ایران تاکنون توانسته است بقای خود را حفظ کند و قدرت بازدارندگیاش را افزایش دهد؛ البته جنگ هنوز پایان نیافته است. ایران از دو تلاش برای نابودی نظام سیاسی خود جان سالم به در برده است. نخست، شورش داخلی ژانویه که به ارزیابی من، سیا و دیگران آن را طراحی کرده بودند و شکست خورد. سپس حملات نظامی که شامل ترور رهبر عالی، فرماندهان نظامی و مشاوران سیاسی در سطح وزارتی بود. با این حال، ایران دوام آورد.
بقا، حفظ توان پاسخ متقابل و بهبود قابلیتهای نظامی، از جمله دقت هدفگیری و برد پهپادها و موشکها، اهمیت دارند. ایران ظرفیت بازدارندگی قابلتوجهی در برابر اسرائیل و آمریکا حفظ کرده و هزینه اقدام نظامی مشابه علیه خود را افزایش داده است. با این همه، نباید درباره گستردگی یا دوام این وضعیت اغراق کرد.
ایران هیچ خواستهای از آمریکا را نپذیرفته است
آیا ایران مجبور شده است خواسته آمریکا را بپذیرد؟ به نظر میرسد پاسخ منفی است. مقاومت در برابر قدرتی که چنین حجم عظیمی از توان نظامی و اقتصادی را به کار گرفته و با محاصره اقتصادی کوشیده است اقتصاد ایران را خفه کند، دستاورد مهمی است و بر موازنه نظامی تأثیر میگذارد.
اما درباره دستاوردهای آمریکا، با بسیاری از همکاران آمریکاییام اختلاف نظر دارم. به نظر من، آمریکا در بیشتر موارد به آنچه میخواست رسیده است. این کشور نشان داده که همچنان توانایی و اراده اجرای راهبرد «قطع سر»، یعنی حذف رهبران یک نظام سیاسی، را دارد.
ایران توان مقابله و بقای خود را اثبات کرده است، اما این راهبرد در عراق و در برابر دولتهای عربی کارساز بوده است. این امر هشداری برای کشورهای عربی و دیگر کشورهای منطقه، از جمله ترکیه و پاکستان، محسوب میشود.
چرا این راهبرد در ایران به نتیجه نرسید؟
به نظر من، دو عامل اصلی وجود دارد. نخست، ساختار سیاسی ایران در طول سالها مواجهه با ترورهای اسرائیل و آمریکا آموخته است که ساختار رهبری خود را عمیقتر و لایهمند کند. این ساختار، از نظر جامعهشناختی، ظرفیت بالایی برای بقا دارد و افرادی آمادهاند جایگزین کسانی شوند که کشته شدهاند.
دوم، پشتوانه حمایت عمومی و بسیج مردمی برای نظام، کشور و پرچم است. «همبستگی حول پرچم» با راهبرد قطع سر مقابله میکند. در این وضعیت، ترور رهبران الزاماً به هرجومرج، سردرگمی یا شورشی که آمریکا و اسرائیل انتظار دارند، منجر نمیشود.
در ارزیابی دستاوردهای آمریکا باید به وضعیت اسرائیل و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز توجه کرد. ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، از تعبیر «ائتلاف خلیج فارس» استفاده میکند که با عنوان «شورای همکاری» تفاوت دارد.
حملات ایران، آسیبپذیری این کشورها، ضعف پدافند هوایی آمریکا در برابر پهپادها و موشکها و محدودیت توان پایگاهها و تأسیسات راداری آمریکا را نشان داده است؛ از کویت، بحرین، اردن، عراق و عربستان سعودی تا امارات و قطر. این وضعیت در نگاه نخست، دستاوردی برای ایران و نشانه تضعیف موقعیت آمریکا به نظر میرسد.
اما واکنش این کشورها درخواست حمایت بیشتر از آمریکا بوده است. این وابستگی، از نظر اقتصادی و نظامی، برای واشینگتن ارزش دارد. برخلاف خواسته اولیه آیتالله خامنهای برای خروج آمریکا از پایگاههایش، در تفاهمنامهها شرطی برای عقبنشینی نیروهای زمینی آمریکا وجود ندارد. از نظر من، وضعیت خروج نیروها، تعمیر تأسیسات و تأمین مالی حضور نظامی آمریکا به دست کشورهای عربی، بهویژه عربستان سعودی، امارات و قطر، نشانهای از تضعیف این حضور به دست نمیدهد. آمریکا با نشان دادن نیاز این کشورها به پرداخت هزینه بیشتر، سود برده است.
ترامپ نیز بهصراحت از افزایش دامنه حمایت آمریکا و بالا رفتن هزینه آن سخن گفته و ارقام تریلیوندلاری برای پرداخت کشورهای تحت حمایت مطرح کرده است؛ ارقامی که به نظر من اغراقآمیزند. این وضعیت برای امپراتوری یک امتیاز محسوب میشود. بنابراین، هرچند شکست ایران نیست، نمیتوان آن را همان دستاورد راهبردی دانست که بسیاری تصور میکنند.
قیمت نفت و تنگه هرمز تعیین کننده است
در مقابل، مسئله قیمت نفت اهمیت اساسی دارد. ایران نشان داده است که با کنترل تنگه هرمز میتواند بر قیمت نفت اثر بگذارد و موقعیت سیاسی داخلی رهبران، از جمله در آمریکا، را تحت فشار قرار دهد. آمریکا نیز تلاش میکند از مذاکره با ایران و نوسان قیمتها بهره ببرد. ترامپ با پیامهای خود بر تغییر قیمت نفت حساب میکند و او و بسیاری از اطرافیانش تصور میکنند میتوانند از این نوسانها، همزمان با افزایش درآمد شرکتهای نفتی آمریکا، سود ببرند.
اهمیت عرضه نفت و گاز آمریکا به دیگر نقاط جهان بیشتر شده است و آمریکاییها این وضعیت را به سود خود میدانند. ایران نیز معتقد است با کنترل تنگه هرمز توان اثرگذاری بر قیمت نفت را عملاً نشان داده است؛ توانی که پیشتر بیشتر در حد تهدید مطرح بود. به نظر من، هر دو برداشت میتوانند درست باشند.
با این حال، وضعیت کنونی مراحل بعدی جنگ را مهار نکرده است. آمریکا میخواهد نفوذ خود را در پاکستان تقویت کند تا از شرق ایران و غرب پاکستان فشار وارد کند. همچنین در آذربایجان و ارمنستان نفوذ خود را گسترش میدهد و به نظر من، ظرفیت و قصد استقرار نیرو در ارمنستان، نزدیک مرزهای شمالی ایران، دیده میشود.
فکر میکنم جاهطلبیهای تازه آمریکا میتواند جبهه دریای خزر و ارتباط ایران و روسیه از این مسیر را تهدید کند. بنابراین، آمریکا ممکن است در میدان نبرد شکستهای تاکتیکی خورده باشد، اما از اهداف جنگی خود دست نکشیده است.

پرسش: آیا پس از این جنگ شاهد شکلگیری نظم تازهای در خاورمیانه خواهیم بود؟ جایگاه ایران، دیگر قدرتها و کشورهای منطقه در این نظم چه خواهد بود؟
پاسخ: پاسخ من هم منفی است و هم مثبت. برای توضیح آن باید به روند تاریخی تضعیف ملیگرایی سکولار عربی از زمان شکست امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول بازگردیم.
در آن دوره، اعلامیه بالفور در سال ۱۹۱۷ و توافق سایکسـپیکو در سال ۱۹۱۶ اهمیت داشتند. بریتانیا به اعراب وعده داده بود که در صورت حمایت از ارتش بریتانیا علیه عثمانی، پس از جنگ به استقلال ملی برسند. به نظر من، اعلامیه بالفور و تقسیمبندیهای بریتانیا و فرانسه، زمینه ایجاد شکاف در فلسطین و سرکوب ملیگرایی عربی و ایرانی را فراهم کردند.
از آن زمان، آمریکا در جریان جنگ جهانی دوم و پس از آن جایگزین قدرتهای فرانسه و بریتانیا شد. نظم سایکسـپیکو کنار رفت و دولت اسرائیل بسیار فراتر از معنایی گسترش یافت که بریتانیا برای اعلامیه بالفور در نظر داشت. اسرائیل به سکویی مهم برای گسترش قدرت آمریکا در برابر چالشهای عربی تبدیل شد.
بسیاری از همکاران آمریکایی من معتقدند اسرائیل سیاست آمریکا را هدایت میکند. من برعکس فکر میکنم. افزایش قدرت اسرائیل، موازنه اصلی منافع میان دو کشور را تغییر نداده است. هرچه اسرائیل بر اثر شکستهای نظامی ضعیفتر شده، وابستگیاش به آمریکا بیشتر شده است. به ارزیابی من، ایران پدافند هوایی اسرائیل را شکست داده، حزبالله دفاع آن را از کار انداخته و حماس حملات زمینی و تهاجمات اسرائیل را خنثی کرده است.
در رقابتهای مربوط به انتخابات ریاستجمهوری بعدی آمریکا نیز بحث بر سر نسبت منافع یهودیان و مسیحیان در خاورمیانه و منافع اسرائیل و آمریکا دیده میشود؛ از ونس و جریان جانشینی خانوادگی ترامپ در میان جمهوریخواهان تا نامزدهای دموکرات.
در روزهای اخیر، ترامپ عملاً به نتانیاهو گفته است که اگر در موضوع حملات لبنان مطابق مفاد تفاهمنامه عمل نکند، از رقبای او، نفتالی بنت و گادی آیزنکوت، در انتخابات بعدی اسرائیل حمایت خواهد کرد. از نظر من، تهدید رئیسجمهور آمریکا به حمایت از رقیب سیاسی نخستوزیر اسرائیل، نشانه جهت اصلی این رابطه قدرت است.
تعارض در خاومیانه باقی است
بنابراین، تعارضهای زیربنایی خاورمیانه همچنان پابرجاست، اما ایران اکنون به عنوان یک قدرت منطقهای دارای ساختار دولتی، توان تهدید منافع و ابزارهای اعمال قدرت آمریکا را پیدا کرده است. این ابزارها شامل جنگ، تحریم اقتصادی و کنترل قیمت و جابهجایی نفت و گاز از منطقه به بازارهای جهان است.
تضعیف ملیگرایی عربی، از دهه ۱۹۴۰ و در مراکش، الجزایر، تونس و مصرِ ناصر، ادامه یافت. به نظر من، این روند با کشته شدن قذافی در لیبی و صدام حسین در عراق و سپس تقسیم سوریه به مناطق نفوذ ترکیه، اسرائیل و آمریکا به پایان رسید؛ وضعیتی که آن را پایان استقلال دولت عربی سوریه میدانم.
در این شرایط، ایران و متحدانش در «محور مقاومت»، از نیروهای اقلیت در عراق تا حوثیها در یمن و حزبالله در لبنان، باقی ماندهاند. این امر تغییری در موازنه قدرت منطقهای طی صد سال گذشته است، اما پویایی مقابله با امپراتوری تغییر نکرده است. قدرتهای مسلط عوض شدهاند، ولی از نظر من رفتار، ابزارها و روشهای اعمال قدرت همچنان مشابهاند. ایران اکنون در موقعیتی قرار دارد که پیشتر ناصر، قذافی، حافظ اسد و صدام حسین در آن بودند.
روابط ایران و آمریکا عادی نخواهد شد
در مورد امکان عادیسازی تدریجی روابط ایران با غرب، بهویژه آمریکا، پاسخ من منفی است. میان منافع آمریکا در خاورمیانه و ایران و نیروهای مقاومت، از حزبالله در لبنان و انصارالله در یمن تا مقاومتی که در عراق شکل خواهد گرفت، تعارضی وجود دارد که مانع عادیسازی است. آمریکا همچنان این نیروها را دشمن تلقی خواهد کرد و روشهای گذشته، از جمله گسترش فشار در جبهههای شمالی و شرقی ایران، را به کار خواهد گرفت.
به نظر من، تنها امکان ایجاد وقفهای در جنگ وجود دارد. فکر میکنم رهبری ایران نیز این موضوع را درک میکند. اگر تفاهمنامه و مذاکرات پس از آن صرفاً وقفهای در جنگ باشند، مسئله لبنان و بند نخست تفاهمنامه باید در کانون توجه ایران قرار گیرد، زیرا لبنان سنگ محک آینده است.
درباره اروپا وضعیت متفاوت است. اروپاییها خواهان توافقی موقت با ایران درباره تنگه هرمز هستند تا قیمت انرژی کاهش یابد و گاز قطر به بازارهای اروپا برسد. آنها برای تنوعبخشی به منابع انرژی خود به چنین توافقی نیاز دارند.
به نظر من، در نتیجه این جنگ و جنگ اوکراین، کنترل آمریکا بر تأمین انرژی آلمان از میزان وابستگی پیشین آلمان به روسیه بیشتر شده است؛ روسیه پیش از جنگ کمتر از نیمی از نیاز انرژی آلمان را تأمین میکرد. آلمان اکنون برای کاهش وابستگی به آمریکا و هزینه بالای انرژی، به تنوع منابع نیاز دارد. این هزینهها رقابتپذیری صنعت آلمان را کاهش دادهاند.
بنابراین، اروپاییها به دلایل مشخص اقتصادی ناچارند در روابط خود با ایران تعدیلهایی ایجاد کنند. با این حال، از نظر من، این امر به معنای کنار گذاشتن راهبرد تضعیف ایران نیست؛ آنها نیز از تغییر نظام سیاسی ایران مطابق الگوی مطلوب آمریکا و اسرائیل استقبال میکنند.
انتهای خبر/281697/
- رعایت قواعد جنگ اقتصادی در شرایط فعلی کشور ضروری است
- همتی: سیاست اصلی بانک مرکزی کنترل تورم است/ وعده فروپاشی اقتصاد ایران محقق نمیشود
- قالیباف: شبح وحشت در انتظار اقتصاد آمریکاست
- پزشکیان: روابط ایران و تایلند میتواند در حوزههای اقتصادی، علمی و فناوری بیش از پیش گسترش یابد
- آیتی کانکت به رویداد راهبردی تمرکززدایی از اقتصاد دیجیتال تبدیل میشود
- تشریح ظرفیتهای معاونت توسعه اقتصاد دانشبنیان به متخصصان طرح کانکت
- سردار رحیمی: فعالان اقتصاد دیجیتال در خط مقدم جنگ اقتصادی قرار دارند/ امنیت و اقتصاد از یکدیگر جدا نیستند
- بازبینی مدل اقتصادی فیبرنوری شروع شده است
- پاسکاری وزیر اقتصاد، و فرار همتی در روزهای جهش دلار
- وزیر اقتصاد: برنامه حمایت از معیشت مردم چهارشنبه در دولت بررسی میشود
- امیری اصفهانی: نظم اجتماعی زیرساخت تحقق عدالت و پیشگیری از جرم است
- حمایت از ۱۵ طرح نوآورانه برای حل پیامدهای اجتماعی جنگ
- پرداخت وام ۶۰ میلیونی به ۳۳۰ هزار بازنشسته تامین اجتماعی
- نیروی انتظامی در خط مقدم خدمت به مردم و تأمین امنیت اجتماعی قرار دارد
- زمان پرداخت معوقات اردیبهشتماه بازنشستگان تامین اجتماعی مشخص شد
- امیر پوردستان: مسائل جمعیتی امروز صرفاً موضوعی آماری و اجتماعی نیست
- امام جمعه شیراز: تقسیم کار دستگاهها برای مقابله با آسیبهای اجتماعی جدی گرفته شود
- ابوترابیفرد: اصلاح رابطه با خدا، زمینهساز اصلاح روابط اجتماعی است
- دانشجو باید همزمان علم، مهارت و مسؤولیت اجتماعی بیاموزد
- افت شدید تمرکز روی صفحههای اجتماعی از ۲.۵ دقیقه به 47 ثانیه در مدت زمان 22 سال

