پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
الخميس ١٤ شوال ١٤٤٧
Thursday 02 April 2026
متن خبر

مهم‌ترین آبشخورهای تهاجم آمریکایی-صهیونیستی به جمهوری اسلامی ایران

چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
مهم‌ترین آبشخورهای تهاجم آمریکایی-صهیونیستی به جمهوری اسلامی ایران
رئیس دانشکده حکمرانی و سیاست دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه، در یادداشتی با اشاره به ریشه‌های پایدار منازعه میان ایران و جبهه آمریکایی-صهیونیستی، این تقابل را حاصل برهم‌کنش مجموعه‌ای از عوامل ایدئولوژیک، ژئوپلیتیک، ژئواکونومیک و استراتژیک دانست و تأکید کرد: واکنش ایران به حملات اخیر صرفاً دفاعی نبود، بلکه مجموعه‌ای از ابتکارات نظامی، اطلاعاتی و راهبردی را در بر گرفت که توانست معادلات بازدارندگی منطقه‌ای را به نحو غافلگیرکننده‌ای دگرگون سازد.

به گزارش خبرگزاری آگاه، شهرام فتاحی، رئیس دانشکده حکمرانی و سیاست دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه در یادداشتی با عنوان «مهم‌ترین آبشخور‌های تهاجم آمریکایی-صهیونیستی به جمهوری اسلامی ایران و ابتکارات راهبردی ایران در این منازعه» نوشت:

تنش و ستیزش خاموش‌ناپذیر میان جمهوری اسلامی ایران از یک سو و ایالات متحده آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، یکی از پایدارترین و پیچیده‌ترین منازعات ژئوپلیتیکی در نظام بین‌الملل معاصر محسوب می‌شود. این تقابل که ریشه‌های آن به انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ بازمی‌گردد، طی دهه‌های گذشته عمدتاً در قالب جنگ‌های نیابتی، رقابت‌های منطقه‌ای، تحریم‌های اقتصادی و تقابل‌های اطلاعاتی و سایبری دنبال شده است.

با این حال، حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و تداوم دوباره درگیری‌ها در فوریه ۲۰۲۶، نقطه عطفی در این منازعه به شمار می‌آید؛ زیرا برای نخستین بار تقابل نظامی میان این بازیگران وارد مرحله‌ای از برخورد مستقیم و آشکار شد. این تحولات نه تنها نشان‌دهنده تغییر در الگو‌های بازدارندگی منطقه‌ای بود، بلکه بیانگر هم‌گرایی مجموعه‌ای از عوامل ایدئولوژیک، ژئوپلیتیک، ژئواکونومیک و استراتژیک در شکل‌گیری جنگ نیز محسوب می‌شود. در عین حال، واکنش ایران به این حملات صرفاً دفاعی نبود، بلکه مجموعه‌ای از ابتکارات نظامی، اطلاعاتی و راهبردی را در بر گرفت که توانست معادلات بازدارندگی منطقه‌ای را به نحو غافلگیرکننده‌ای دگرگون سازد.

مقاله حاضر می‌کوشد ضمن بررسی دلایل و سرچشمه‌های اصلی حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، به تحلیل ابتکارات و دستاورد‌های راهبردی ایران در جریان این جنگ نیز بپردازد.

۱. سرچشمه‌ها و دلایل ایدئولوژیک

۱–۱. تقابل ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل

یکی از مهم‌ترین ریشه‌های منازعه میان ایران و اسرائیل در حوزه ایدئولوژیک قابل تحلیل است. جمهوری اسلامی ایران از بدو شکل‌گیری، هویت سیاسی خود را در چارچوب گفتمان انقلاب اسلامی و حمایت از جنبش‌های ضد استعماری و ضد اشغالگری در منطقه تعریف کرده است. در این چارچوب، مسئله فلسطین به یکی از محور‌های اصلی سیاست خارجی ایران تبدیل شد و اسرائیل به عنوان نماد اشغال سرزمین فلسطین در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی آماج انتقاد‌های شالوده‌شکنانه قرار گرفته و به مثابه موجودیتی مجعول و منفور - غده سرطانی - ترسیم و تصویر شد.

در مقابل، هویت امنیتی اسرائیل که به شدت تحت تأثیر تجربه تاریخی یهودیان در اروپا و به ویژه وقایع و اسطوره‌هایی نظیر هولوکاست و دیاسپورا شکل گرفته است، از این منظر، هرگونه تهدید بالقوه علیه موجودیت اسرائیل را در چارچوب تهدیدی وجودی تعریف می‌کند. بنابراین، گفتمان سیاسی جمهوری اسلامی که مشروعیت اسرائیل را زیر سؤال می‌برد، از سوی رهبران اسرائیل به عنوان تهدیدی بنیادین تلقی شده است.

این تقابل ایدئولوژیک در طول چهار دهه گذشته به تدریج در قالب رقابت‌های نظامی و امنیتی تجلی یافته و زمینه‌ساز شکل‌گیری یکی از پیچیده‌ترین معادلات امنیتی در خاورمیانه شده است. به عبارتی گفتمانی که از عاشورا و مهدویت ارتزاق می‌کرد در تقابلی ناگزیر با بینش آرماگدونی صهیونیست‌ها قرار گرفت.

این تقابل روایت‌های راهبردی، مسئله تغییر رژیم، تغییر رفتار یا تغییر ساختار سیاسی جمهوری اسلامی را به عنوان یکی از اهداف بلندمدت سیاست خاورمیانه‌ای صهیونیست‌ها و اوانجلیست‌ها مطرح کرده است. برخی اسناد راهبردی دهه ۱۹۹۰، از جمله گزارش معروف Clean Break، بر ضرورت تضعیف دولت‌هایی در منطقه که از گروه‌های مقاومت فلسطینی حمایت می‌کنند تأکید داشتند.

در مقابل، در گفتمان امنیتی ایران، ایالات متحده به عنوان قدرتی هژمونیک تلقی می‌شود که در پی مهار یا تضعیف جمهوری اسلامی است. در چنین چارچوبی، توسعه توانایی‌های دفاعی و راهبردی از جمله برنامه موشکی و هسته‌ای به عنوان ابزاری برای تضمین بقا و افزایش بازدارندگی مورد توجه قرار گرفته است.

۲. عوامل ژئوپلیتیک

۲–۱. رقابت منطقه‌ای و شبکه بازیگران نیابتی

یکی از ابعاد مهم رقابت ایران و اسرائیل در دهه‌های اخیر، شکل‌گیری شبکه‌ای از بازیگران نیابتی در خاورمیانه بوده است. ایران با حمایت از گروه‌هایی مانند حزب‌الله لبنان، حماس، جهاد اسلامی و برخی نیرو‌های مقاومت در عراق و سوریه، تلاش کرده است نوعی عمق راهبردی در برابر اسرائیل ایجاد کند. رویکردی که می‌توان آن را «دکترین نوین دفاع پیرامونی و فرامرزی» نامید.

در مقابل، اسرائیل این شبکه را تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی خود تلقی کرده و راهبردی را برای مقابله با آن اتخاذ کرده است. برخی تحلیلگران اسرائیلی این ساختار را به «دکترین اختاپوس» تشبیه کرده‌اند؛ بدین معنا که ایران به عنوان مرکز فرماندهی و گروه‌های نیابتی به عنوان بازو‌های عملیاتی آن عمل می‌کنند.

حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل و تحولات متعاقب آن موجب شد که اسرائیل راهبرد تهاجمی‌تری در قبال محور مقاومت اتخاذ کند. مجموعه‌ای از عملیات‌های نظامی و اطلاعاتی و ترور‌های سازمان‌یافته علیه رهبران و زیرساخت‌های این محور در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ بخشی از این بود و بدین سان جنگی شاید ناگزیر به سان جنگ‌های صلیبی آغاز شد. ویژگی متفاوت و منحصر‌به‌فرد چنین جنگ‌هایی تقدسی است که منجر به حذف نگرش‌های معمول هزینه‑فایده‌ای می‌شود و البته طبعاً می‌تواند منجر به نتایج غیرمتعارف و عجیب هم بشود. همین باورمندی عقیدتی، مردم - با تمام تباین‌ها و مطالبات - و نیرو‌های مسلح ایران را در یکی از نابرابرترین نبرد‌های نامتقارن معاصر چنین سترگ، سلحشور و الهام‌بخش کرده است.

از سوی دیگر یکی دیگر از عوامل مهم در تشدید تنش‌های منطقه‌ای، شکل‌گیری ائتلاف‌های جدید در خاورمیانه در نقطه مقابل ائتلاف‌سازی جمهوری اسلامی ایران در بستر ژئوپلتیک شیعه و غالباً با بازیگران فروملی بوده است. گسترش روابط میان اسرائیل و برخی کشور‌های عربی در قالب توافق‌های موسوم به «پیمان ابراهیم» به ایجاد نوعی همگرایی امنیتی جدید در منطقه انجامید. این تحولات ساختار امنیتی خاورمیانه را تا حدی دگرگون کرد و باعث شد رقابت‌های ژئوپلیتیک میان بازیگران منطقه‌ای ابعاد پیچیده‌تری پیدا کند. در برخی موارد نیز پایگاه‌های نظامی ایالات متحده در منطقه به عنوان مراکز پشتیبانی لجستیکی و عملیاتی مورد استفاده قرار گرفته‌اند که خود بر حساسیت‌های امنیتی افزوده است و عملاً دوئل آشتی‌ناپذیر ایران و اسرائیل را به آستانه آتش کشانید.

۳. ابعاد ژئواکونومیک بحران

خلیج فارس یکی از حیاتی‌ترین مناطق ژئواکونومیک جهان به شمار می‌رود. بخش قابل توجهی از ذخایر نفت و گاز جهان در این منطقه قرار دارد و بخش بزرگی از صادرات انرژی از طریق مسیر‌های دریایی آن انجام می‌شود. در این میان، تنگه هرمز به عنوان یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان شناخته می‌شود. برآورد‌های مختلف نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از تجارت جهانی نفت از طریق این تنگه عبور می‌کند (حدود ۲۰ درصد). به همین دلیل هرگونه تنش نظامی در این منطقه می‌تواند تأثیرات قابل توجهی بر بازار‌های جهانی انرژی داشته باشد و اقتصاد جهانی را به سرعت و با شدت از خود متأثر کند.

در دوره‌های مختلف تنش‌های منطقه‌ای، احتمال اختلال در عبور و مرور نفتکش‌ها از تنگه هرمز همواره یکی از نگرانی‌های اصلی اقتصاد جهانی بوده است. در صورتی که چنین گذرگاهی با محدودیت یا انسداد مواجه شود، پیامد‌های آن می‌تواند در قالب افزایش شدید قیمت انرژی، اختلال در زنجیره‌های تأمین جهانی و فشار بر اقتصاد‌های صنعتی ظاهر شود. به همین دلیل امنیت کشتیرانی در خلیج فارس و تنگه هرمز همواره یکی از موضوعات مهم در معادلات امنیت بین‌المللی بوده است.

در کنار این مسئله، تحریم‌های اقتصادی نیز یکی از عوامل مهم در شکل‌گیری این بحران بوده‌اند. پس از خروج ایالات متحده از توافق هسته‌ای در سال ۲۰۱۸، تحریم‌های اقتصادی علیه ایران به طور قابل توجهی تشدید شد. با این حال ایران تلاش کرده است با توسعه روابط اقتصادی با کشور‌هایی مانند چین و روسیه و ایجاد سازوکار‌های تجاری جایگزین، بخشی از فشار‌های ناشی از این تحریم‌ها را مدیریت کند.

۴. ابعاد استراتژیک منازعه

در سطح راهبردی، برنامه هسته‌ای ایران یکی از مهم‌ترین محور‌های اختلاف میان ایران و غرب محسوب می‌شود. طی سال‌های اخیر برخی تحلیلگران وضعیت برنامه هسته‌ای ایران را در چارچوب مفهوم «وضعیت آستانه‌ای» توصیف کرده‌اند؛ مفهومی که به توانایی بالقوه یک کشور برای دستیابی به سلاح هسته‌ای در صورت اتخاذ تصمیم سیاسی اشاره دارد.

اسرائیل این وضعیت را تهدیدی جدی برای امنیت ملی خود تلقی کرده و در سال‌های گذشته تلاش کرده است از طریق ابزار‌های مختلف از جمله عملیات‌های اطلاعاتی و سایبری روند پیشرفت این برنامه را محدود کند. در همین حال ایالات متحده نیز در دوره‌های مختلف سیاست‌هایی از فشار اقتصادی تا مذاکرات دیپلماتیک را برای مدیریت این مسئله دنبال کرده است.

با این حال، تحولات سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نشان داد که این مسئله همچنان یکی از حساس‌ترین نقاط اختلاف در معادلات امنیتی خاورمیانه باقی مانده است و به مستمسکی برای صهیونیست‌ها و اوانجلیست‌ها تبدیل گردید تا به بهانه اقدام پیش‌دستانه، ابتدا در خرداد ۱۴۰۴ و سپس در اسفند ۱۴۰۴ به زعم خود با ترور رهبری، دولتمردان و فرماندهان ایرانی در پی براندازی رژیم جمهوری اسلامی ایران، تجزیه ایران و بازتعریف نظم جدید در خاورمیانه بودند که به نوعی عملاً همه راه‌های سیاسی‑اقتصادی به تل‌آویو ختم شود.

اما مجموعه‌ای از برداشت‌ها و فرضیات پیشینی عبری، غربی و حتی عربی در عرصه میدان و نبرد نامتقارن تحمیل‌شده به تهران فرسنگ‌ها با واقعیت فاصله داشت و عملاً غافلگیری‌های بزرگ و خسارت‌باری را برای آنها به وجود آورد.

۵. ابتکارات راهبردی جمهوری اسلامی ایران در راستای مدیریت بحران

۱) منطقه‌ای کردن متهورانه جنگ تحمیلی

حمله محتوم، اما غیرقانونی آمریکایی‑اسرائیلی به ایران در نهم اسفند ۱۴۰۴ با ترور مقام معظم رهبری و مجموعه‌ای از فرماندهان عالی و ستادی آغاز شد و از طرفی این اقدامات به دنبال حوادث تراژیک دیماه ۱۴۰۴ رخ داد، ترامپ خودشیفته و البته اغواشده را به این باور رسانیده بود که تسلیم بی‌قیدوشرط تهران را خواستار شود.

ولی پاسخ ایرانیان شلیک شجاعانه و غافلگیرکننده صد‌ها موشک و پهپاد در همان ساعات اولیه به تمامی پایگاه‌ها و مواضع آمریکایی در کشور‌های جنوبی خلیج فارس و اسرائیل بود. کشور‌هایی غالباً نوبنیادی که بزدلانه با صرف هزاران میلیارد دلار از پترودلار‌های بادآورده برای دهه‌های متمادی به زعم میرشایمر استراتژی آمیختگی به سیاست خارجی آمریکا را در پیش گرفته بودند، راضی به دومینوی تحقیر‌های کلامی و عملی کاخ سفید و ترامپ و حتی مشارکت در طرح ابراهیم و هم‌داستانی با رژیم صهیونیستی بودند؛ اما جمهوری اسلامی ایران را غیریت و دیگری نامطلوب تعریف می‌کردند و این در حالی بود رویکرد اعمالی و اعلامی تهران با تمام کم‌کج‌مداری‌های اعراب، سیاست خاورمیانه‌ای «همسایه خوب و تعامل‌گرا» بود؛ و طبعاً وقتی در مقام مواجهه با تهدید موجودیتی قرار گرفت با تهور تمام همه امکانات و پایگاه‌های آمریکایی را زیر آتش برد.

طبعاً غرولند اعراب به نقض حاکمیت ملی‌شان با توجه به رفتار‌های پارادوکسیکال کمترین اهمیتی ندارد و فی‌الحال بقا، امنیت ملی و منافع ملی ایران بر هر مساله دیگری رجحان بلامرجح دارد. امنیت اجاره‌ای و نیابتی اعراب رنگ باخت و گرچه شاید هیچ وقت ابراز نکنند، اما به نیکی متوجه شدند که هزاران میلیارد دلار خرید‌های تسلیحاتی و شرایط سخیف میزبانی از پایگاه‌های آمریکایی در وضعیت هابزی خاورمیانه و خلیج فارس عملاً برای آنها فقط توهم امنیت را ایجاد کرده است. ولی در صورت لزوم همه آنها پیشمرگ‌های بقا و برازندگی ایالات متحده و اسرائیل هستند.

۲) بازپس‌گیری هوشمندانه خیابان

با بالا گرفتن کارزار در اقدامی هوشمندانه عقلای سیاست‌گذار و سرداران میدان‌دار از مردم خواستند تا با حضور عینی و پرشور در خیابان‌های کشور، آن هم تنها کمتر از یک ماه و نیم بعد از غائله نامبارک و خونبار دیماه، خیابان‌های ایران به سان سنگر ببینند و از آن صیانت کنند.

از یاد نبریم که یکی از مهم‌ترین پیش‌داوری‌های آمریکایی‑ صهیونیستی عصیان میلیونی ناراضیان و سقوط محتوم نظام جمهوری اسلامی بود؛ اما در کمال تحیر آنها ایرانیان قریب به یک ماه است سنگر‌های خیابان را تسخیر کردند و علیرغم تمام آزردگی‌ها و حتی تفرق‌ها، تجلی وحدت در عین کثرت شدند و به روشنی معلوم شد که چرا ایران دیرینه‌ترین کانون پیوسته فرهنگی‑تمدنی تاریخ بشری است و راز مانایی قریب شش هزار ساله‌اش وطنداری دلیرانه مردمانی هماره مؤمن و تمدن‌آفرین بوده است.

۳) هماوردجویی دلیرانه، بی‌سابقه و الهام‌بخش

برای دهه‌ها و سده‌های متمادی غربی‌ها و مشخصاً آمریکایی‌ها منویات و مطالبات مرکانتیلیستی و استثمارگرانه خود را با متد «قایق‌های توپدار» بر دولت‌های فرودست تحمیل کرده‌اند که آخرین نمونه آن پروژه ونزوئلا و ربایش مادورو بود.

حرکت پرهیاهوی بزرگترین ناو‌های هواپیمابر جهان (آبراهام لینکلن و جرالد فورد) با ملازمان هوایی و بحری پرطمطراق به سمت خلیج فارس عملاً کمترین ترس و تردیدی در مدافعان سلحشور پارسی ایجاد نکرد و دیری نپایید که در میانه جنگ آسیب دیده و گریزان از صحنه این نبرد نابرابر و آخرالزمانی محو شدند.

فارغ از لفاظی‌های ژورنالیستی و رجزخوانی‌های معمول در تمام دویست سال اخیر سوای حادثه پرل هاربر هرگز هیچ بازیگری اراده و تهور آن را نداشته است تا مستقیماً و با اعلام قبلی و با حداکثر توان ضربه‌زنی پایگاه‌های آمریکایی را موشکباران کند و مراکز استقرار و پناه‌گیری نیرو‌های آمریکایی را با پهپاد هدف قرار دهد.

نخوت ایالات متحده بعد از حادثه پرل هاربر به بمباران اتمی و اضمحلال ژاپن و قتل‌عام میلیونی مردم این کشور انجامید تا کسی حتی فکر مقاومت در قبال کدخدای دهکده جهانی را نداشته باشد. ولی سپاهیان و ارتشیان ایرانی با اتخاذ استراتژی شجاعانه نشان دادند که اراده اعمال قدرت بسی مهمتر از داشتن ابزار‌های قدرت است. مردان دلیری که برای نخستین بار تمام پایگاه‌های بزرگترین و مدرن‌ترین قدرت همه اعصار را زیر آتش بردند و غافلگیری‌های عملیاتی بسیاری هم در صحنه این نبرد نابرابر داشتند تا ثابت کنند که چرا نام این خلیج فارس بوده و فارس خواهد ماند.

۴) بازخیزی غافلگیرکننده محور مقاومت

به دنبال عملیات ۷ اکتبر و واکنش بسیار سبعانه اسرائیل و سپس جنگ ۱۲ روزه با ایران و ترور قاطبه فرماندهان و رجال شناخته‌شده محور مقاومت و البته ضربات سنگین و غیرقابل انکاری که به ساختار، تجهیزات و نفرات کاراکتر‌های مختلف محور مقاومت وارد شد، این باور در اسرائیل و آمریکا و حتی نزد سردمداران عرب منطقه به وجود آمده بود که محور مقاومت به تاریخ پیوسته است و اکنون زمان حذف‌ام‌القری و دال مرکزی محور مقاومت است.

با ترور آیت‌الله العظمی خامنه‌ای و اکثر رجال ستادی و راهبری در تهران توهم پیروزی برق‌آسا و تسلیم بی‌قیدوشرط موضوعیت یافت؛ اما در کمال تحیر و تعجب آنها در کمتر از دو ساعت نیرو‌های رزمنده ایرانی در قالب فرماندهی موزاییکی پیش‌تر پیش‌بینی‌شده با تمام قدرت (حدود ۷۰۰ موشک و پهپاد) تقریباً تمام پایگاه‌های آمریکایی و مواضع بسیاری در رژیم صهیونیستی را تحت آتش‌باری هدفمند خود بردند و جهان را به حیرت و تحسین واداشتند.

حزب‌الله با تمام جراحاتی که برداشته بود و مانع‌تراشی‌های سیاسیون داخلی، بلافاصله در جبهه شمالی با تمام توان بر صهیونیست‌ها تاخت و در عرصه درگیری زمینی هم مجال چندانی برای عرض اندام به ارتش مدرن اسرائیل نداد و با شکار ده‌ها تانک فوق مدرن مرکاوا و هلاکت و جراحت صد‌ها نفر از ارتش رژیم، عملاً بخش مهمی از توان آفندی و پدافندی آگاهن را معطل و منهزم کرد.

گروه‌های مقاومت در عراق خواب را بر چشمان ناتو و آمریکایی‌ها حرام کردند و از طرفی همزمان نقشه جانبی و تکمیلی سیا و موساد برای استفاده ابزاری از هزاران کرد جدایی‌طلب ایرانی به منظور حمله زمینی به سرحدات ایران را هم تا این لحظه با قدرت سرکوب کرده‌اند. ضمن آن که از روز بیست و هشتم انصارالله یمن هم با صراحت و شجاعت تمام رسماً وارد این کارزار نامتقارن و آخرالزمانی شد و کابوس ناامن شدن و حتی بسته شدن تنگه بسیار مهم باب‌المندب را هم به دغدغه‌های ترامپ و جبهه غربی‑ عربی افزود.

در روز سی‌ام جنگ جبهه مقاومت جان خسته و مجروح، اما شجاع و رجزخوان میانه میدان به سان ید واحده عمل می‌کند و فرسنگ‌ها با توهمات ترامپ در باب تسلیم و حتی سازش فاصله دارد.

فرجام کلام

بررسی ریشه‌های تنش میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل نشان می‌دهد که این منازعه حاصل برهم‌کنش مجموعه‌ای از عوامل ایدئولوژیک، ژئوپلیتیک، ژئواکونومیک و استراتژیک است. مسئله فلسطین، رقابت برای نفوذ منطقه‌ای، امنیت انرژی در خلیج فارس و موضوع برنامه هسته‌ای ایران همگی در شکل‌گیری این وضعیت نقش داشته‌اند.

در این میان، جایگاه تنگه هرمز در اقتصاد جهانی اهمیت ویژه‌ای به معادلات امنیتی منطقه بخشیده است. هرگونه تنش در این منطقه می‌تواند پیامد‌هایی فراتر از خاورمیانه داشته باشد و بر بازار‌های انرژی و اقتصاد جهانی اثر بگذارد.

از منظر تاریخی نیز تجربه‌های متعددی نشان می‌دهد که دفاع از سرزمین و تمامیت ارضی همواره جایگاهی برجسته در فرهنگ سیاسی و تاریخی ایران داشته است. از مقاومت ایرانیان در برابر تهاجمات خارجی در دوره‌های باستانی تا ایستادگی در برابر فشار‌های خارجی در دوره‌های معاصر، نمونه‌های متعددی از این سنت تاریخی قابل مشاهده است.

برخی پژوهشگران این پدیده را به پیوند عمیق میان هویت ملی، حافظه تاریخی و مفهوم استقلال در فرهنگ سیاسی ایرانیان نسبت می‌دهند. چنین تجربه‌هایی در دوره‌های مختلف تاریخ ایران الهام‌بخش گفتمان‌هایی درباره مقاومت، استقلال و حفظ حاکمیت ملی بوده‌اند.

در مجموع، به نظر می‌رسد تحولات اخیر بیش از آنکه به تغییر سریع موازنه قدرت در منطقه منجر شده باشد، زمینه‌ساز مرحله‌ای جدید از رقابت راهبردی شده است؛ مرحله‌ای که در آن بازدارندگی متقابل، تحولات ژئوپلیتیکی و اهمیت روزافزون امنیت انرژی در خلیج فارس همچنان نقش تعیین‌کننده‌ای در آینده امنیت منطقه ایفا خواهند کرد.

انتهای خبر/238056/

اخبار اقتصادی
آژانس مسافرتی سلام پرواز ایرانیان
اخبار اجتماعی
فروشگاه اینترنتی سفیر