یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
الأحد ١٦ ذی‌القعده ١٤٤٧
Sunday 03 May 2026
متن خبر

قبل از مراجعه به هوش‌مصنوعی، حداقل ۱۰ دقیقه فکر کنید

یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
قبل از مراجعه به هوش‌مصنوعی، حداقل ۱۰ دقیقه فکر کنید
هوش‌مصنوعی تنها زمانی به رشد‌فکری کمک می‌کند که نقش آن در حد تقویت‌کننده فرایندهای‌ذهنی باقی بماند، جایگزین آنها نشود و این مرزبندی رعایت شود. یک روانشناس با بیان اینکه وقتی هر پرسش در کسری از ثانیه به هوش مصنوعی سپرده شود، مرز باریک میان «استفاده هوشمندانه» و «وابستگی شناختی» به سرعت محو می‌شود، توصیه کرد: پیش از تایپ اولین کلمه در پنجره چت، ۱۰ دقیقه به کاغذ و قلم اعتماد کنید تا عضلات اولیه فکر بیدار شوند.

گسترش استفاده از هوش مصنوعی در زندگی‌روزمره این تصور را ایجاد می‌کند که می‌توان بسیاری از فرایندهای‌فکری را به الگوریتم‌ها سپرد، اما پیامدهای‌شناختی این وابستگی نشان می‌دهد که چنین رویکردی می‌تواند به تضعیف‌تفکر‌مستقل و کاهش‌عمق‌تحلیل منجر شود و این روند را تشدید کند. زمانی که پاسخ‌های‌ساختارمند و آماده جای تلاش‌ذهنی، تحمل‌ابهام و جست‌وجوی‌فعال را می‌گیرد، ذهن به‌تدریج به مصرف‌کننده‌ای منفعل تبدیل می‌شود و توانایی آن برای ارزیابی‌انتقادی، تولید‌معنا و شکل‌دهی به قضاوت‌های‌شخصی کاهش پیدا می‌کند.
در پژوهش‌های‌ علوم‌رفتاری و علوم‌عصب شناختی نشان داده شده است که مغز‌ انسان در مواجهه با ابزار‌هایی که پاسخ‌های‌ سریع و آماده ارائه می‌دهند، دچار «صرفه‌جویی‌عصبی» می‌شود و این صرفه‌جویی به کاهش‌فعالیت شبکه‌های‌مرتبط با تفکر‌عمیق، ارزیابی‌انتقادی و حل‌مسئله منجر می‌شود. زمانی که مسیرهای‌عصبی به‌طور مداوم با پاسخ‌های‌ساختارمند و بی‌درنگ تغذیه می‌شوند، سیستم‌اجرایی‌مغز فرصت تمرین، خطا، بازبینی و بازآرایی‌اطلاعات را از دست می‌دهد و به‌تدریج به الگوهای‌میانگین‌گرا و کم‌تحرک گرایش پیدا می‌کند. این روند نه‌تنها انعطاف‌پذیری‌شناختی را کاهش می‌دهد، بلکه ظرفیت مغز برای تحمل‌ابهام، تولید‌ معنا و شکل‌دهی به قضاوت‌های‌ مستقل را نیز تضعیف می‌کند و این تضعیف در بلندمدت بر کیفیت‌ تصمیم‌گیری و رشد‌ فکری اثر می‌گذارد.

گوهر‌یسنا‌ انزانی، روانشناس و مشاور، در گفت‌و‌گو با خبرنگار آگاهتک، به پیامدهای‌ روانشناختی استفاده مداوم از هوش‌مصنوعی و اثر آن بر تفکر‌ مستقل، قضاوت‌ فردی، مهارت‌ حل‌مسئله و شکل‌گیری توهم‌ دانایی پرداخته است.

اتکا به پاسخ‌های آماده هوش‌مصنوعی چه اثری بر توانایی فرد برای تفکر‌ مستقل دارد؟

یکی از مهم‌ترین بخش‌ها این است که اتکا به پاسخ‌های آماده هوش‌مصنوعی به تنبلی‌ شناختی و تحلیل‌ رفتن عضلات‌ ذهنی منجر می‌شود. وقتی ذهن ما عادت می‌کند به‌جای این‌که برای هر پرسش، پاسخی را جست‌و‌جو و بررسی کند، پاسخ‌آماده دریافت کند، فرایند جست‌و‌جو، واکاوی و ترکیب‌ اطلاعات در ذهن متوقف می‌شود. این روند در درازمدت توان‌ حل‌مسئله را کاهش می‌دهد و تفکر‌ انتقادی را به‌شدت ضعیف می‌کند یا حتی از بین می‌برد.

پذیرش‌ منفعلانه پاسخ‌های هوش‌مصنوعی که بر پایه الگوهای‌ تکرارشونده شکل می‌گیرد و نه بر پایه حقیقت‌ مطلق، باعث می‌شود فرد بیش‌ازحد به سمت هوش‌مصنوعی برود و به آن تکیه کند. به‌جای این‌که پاسخ را زیرسوال ببرد یا از زاویه‌های‌ متفاوت به آن نگاه کند، همان چیزی را که هوش‌مصنوعی می‌گوید به‌عنوان «فکت» و واقعیت می‌پذیرد. در نتیجه فرد دیگر به‌دنبال پیدا‌کردن اطلاعات‌ جدید نمی‌رود و خلاقیت و هوش‌ شخصی او کاهش پیدا می‌کند.

ما همیشه می‌گوییم تفکر‌مستقل از دل‌ ابهام و ندانستن بیرون می‌آید و شکل می‌گیرد. وقتی هوش‌مصنوعی بلافاصله ابهام را با یک پاسخ کاملا ساختارمند پر می‌کند، فرصت این‌که درباره موضوع فکر کنیم، فرصت‌ شهود داشته باشیم یا بتوانیم نتایج‌ جدید خلق کنیم، از فرد گرفته می‌شود. به‌همین‌ دلیل به‌نظر می‌رسد تفکر‌مستقل در این مرحله به‌طورجدی آسیب می‌بیند و تضعیف می‌شود.

یکی از نکاتی که باید به آن دقت کنیم این است که هوش‌مصنوعی قطعا جنبه‌های‌ مثبت هم دارد، اما جایگزین تفکر‌مستقل نمی‌شود. لازم است تفکر‌مستقل خودمان را تقویت کنیم و آن را با تجربیات‌ شخصی خود تطبیق دهیم تا بتوانیم نسخه شخصی خودمان از اطلاعات را پیدا کنیم و بسازیم. در غیر این صورت، هوش‌مصنوعی در اینجا باعث فلج‌شدن فکر می‌شود و این خطر شکل می‌گیرد. خطر اصلی در خود‌ فناوری نیست، بلکه در این است که ما تمام ذهن و فکر خود را به پاسخ‌های هوش‌مصنوعی بسپاریم.

آیا استفاده مداوم از هوش‌مصنوعی می‌تواند قضاوت‌شخصی و اعتماد به تحلیل‌فردی را تضعیف کند؟

در واقع می‌توان گفت بله، استفاده مداوم و بدون‌فیلتر از هوش‌مصنوعی به‌شکل کاملا ناخودآگاه اقتدار‌درونی فرد را در قضاوت و تحلیل فرسوده می‌کند. این روند باعث می‌شود ما برای قضاوت و تحلیل، تکیه‌گاه‌ دیجیتال پیدا کنیم. در نتیجه اعتمادبه‌نفس‌ تحلیلی ما کاهش پیدا می‌کند. برای هر تحلیل‌کوچک و هر سوال‌کوچک، فرد به هوش‌مصنوعی مراجعه می‌کند.

در چنین وضعیتی به‌نظر می‌رسد فرد دچار ناامنی‌ شناختی می‌شود. یعنی حتی اگر تحلیل‌ درستی هم داشته باشد، تا زمانی که هوش‌مصنوعی آن را تایید نکند، به خودش شک می‌کند. این روند باعث می‌شود قضاوت‌ اخلاقی و ارزشی فرد فرسوده شود، زیرا هوش‌مصنوعی بر اساس داده‌های‌ آماری و منطق پاسخ می‌دهد، در حالی که قضاوت‌ شخصی اغلب با ارزش‌ها و اخلاقیات در ارتباط است.

به‌همین‌دلیل به‌نظر می‌رسد تکیه مداوم بر پاسخ‌های‌ماشینی باعث می‌شود فرد فقط از زاویه منطق به قضایا نگاه کند. در این حالت ما از شهود و خلاقیت فاصله می‌گیریم و آنها را از دست می‌دهیم. این روند باعث می‌شود استانداردسازی‌ فکر تغییر کند. در روانشناسی‌ تحلیلی، فردیت‌ یافتن یعنی این‌که ما بتوانیم نگاه‌ متفاوتی به جهان داشته باشیم، اما هوش‌مصنوعی ذاتا میانگین‌گراست. این یعنی قضاوت‌های‌ فرد به‌مرور شبیه خروجی‌های‌ استاندارد و میانگین‌ جامعه می‌شود. در نتیجه تفکر‌ واگرا کاهش پیدا می‌کند.

ما می‌دانیم قضاوت‌ قدرتمند یعنی این‌که با تضاد‌ها کلنجار برویم. وقتی چیزی وجود دارد که این تضاد را برای ما حل می‌کند، عضله قضاوت ما به‌تدریج ضعیف می‌شود. یکی از مهم‌ترین بخش‌ها این است که بتوانیم از هوش‌مصنوعی در کنار تفکرخودمان برای تحلیل یا سوال‌پرسیدن استفاده کنیم. یعنی آن را به‌عنوان یک ابزار‌جست‌و‌جو ببینیم، نه این‌که الزاما از آن به‌صورت کامل استفاده کنیم و آن را جایگزین تفکر خود کنیم.

چه نشانه‌های‌رفتاری نشان می‌دهد فرد در حال از دست‌دادن مهارت‌حل‌مسئله به‌دلیل وابستگی به هوش‌مصنوعی است؟

به‌شکل کاملا ناخودآگاه، وابستگی‌ بیش‌ازحد به هوش‌مصنوعی به‌تدریج باعث از بین‌رفتن قدرت‌ حل‌مسئله می‌شود. یکی از اولین نشانه‌ها ناتوانی در برداشتن‌ قدم‌اول است. یعنی وقتی فرد با یک مسئله مواجه می‌شود، به‌جای این‌که شروع کند به ذهنی‌سازی و دیدن ابعاد‌ متفاوت مسئله، دچار قفل‌شدن می‌شود. او احساس می‌کند بدون این‌که سراغ چت‌جی‌پی‌تی یا هرنوع هوش‌مصنوعی برود، قادر نیست جست‌و‌جو کند.

تحمل‌ ابهام در چنین شرایطی کاهش پیدا می‌کند. اگر مسئله‌ای نیاز به صبر و دیدن‌ پیامد‌ها و بررسی‌ راه‌حل‌ها داشته باشد، فرد به‌جای فکرکردن، بلافاصله به‌دنبال پاسخ‌ فوری می‌گردد. در نتیجه دچار اضطراب یا کلافگی می‌شود و از موقعیت‌ مسئله اجتناب می‌کند.

در تجزیه مسئله نیز فرد دچار آسیب و ناتوانی می‌شود. ما معمولا در حل‌مسئله، یک مشکل را به قطعات‌ کوچک تقسیم می‌کنیم، اما وقتی فرد به استفاده از هوش‌مصنوعی وابسته می‌شود، کل‌مسئله را به هوش‌مصنوعی می‌سپارد. او نمی‌داند این راهکار بر مبنای فردیت‌ خودش چگونه است و این تناسب را درک نمی‌کند و نمی‌تواند گام‌ کوچکی برای حل‌مسئله خود پیدا کند.

یکی از مهم‌ترین ایراد‌ها پذیرش‌ بی‌چون‌ و چرای راهکارهاست. یعنی قدرت‌ نقد‌ راهکار از فرد گرفته می‌شود. وقتی هوش‌مصنوعی یک پاسخ‌ کلی می‌دهد، گاهی این پاسخ اشتباه است یا با شرایط‌ خانوادگی فرد متناسب نیست. در اینجا تفکر‌ واگرا آسیب می‌بیند. اگر از فرد بخواهیم برای یک مشکل، راهکارهای‌متعدد ارائه دهد، او فقط همان الگو‌هایی را که یاد گرفته است تکرار می‌کند.

در نتیجه خودکارآمدی کاهش پیدا می‌کند. من در ذهن بسیاری از مراجعان می‌بینم که مدام می‌گویند من نمی‌دانم، هوش‌مصنوعی بهتر می‌داند. حتی زمانی که امکان‌ استفاده از هوش‌مصنوعی وجود نداشت، بسیاری از افراد دچار چالش شدند. در واقع یکی از مهم‌ترین بخش‌ها این است که فرد دیگر به توانمندی‌ ذهنی خود در مدیریت‌ بحران و چالش اعتماد نمی‌کند.

آیا هوش‌مصنوعی می‌تواند نوعی «توهم‌دانایی» ایجاد کند و این پدیده چه پیامد‌ روانشناختی دارد؟

بله، هوش‌مصنوعی می‌تواند نوعی توهم‌ کاذب‌ شناختی ایجاد کند. هوش‌مصنوعی با ارائه پاسخ‌های بسیار سریع، منسجم و همراه با اعتمادبه‌نفس، به‌راحتی کاربر را در دام توهم‌ دانایی می‌اندازد. یعنی چه؟ یعنی وقتی ما برای رسیدن به یک پاسخ تلاش نمی‌کنیم و دیگر به‌دنبال منابع‌ متفاوت نمی‌رویم، مغز ما میان دسترسی به اطلاعات و درک‌ اطلاعات دچار اشتباه می‌شود.

پاسخ به‌راحتی در دسترس است، پس فرد تصور می‌کند این دانش در حافظه‌ بلندمدت او ثبت شده است، در حالی که فقط مسیر‌دسترسی به آن را یاد گرفته است، نه خود‌ مفهوم را و در این شرایط، تواضع‌ فکری کاهش پیدا می‌کند. فردی که دچار توهم‌دانایی است، کمتر سوال می‌پرسد و کمتر به‌دنبال یادگیری‌ عمیق می‌رود. او فکر می‌کند همه پاسخ‌ها در جیبش است و خیلی سریع می‌تواند از این پاسخ‌ها استفاده کند.

به‌همین‌دلیل مسائل‌ پیچیده را بسیار ساده‌انگارانه رد می‌کند، به‌ویژه در رابطه با واقعیت‌های‌ پیچیده انسانی و اجتماعی که به‌سرعت و سادگی از آنها عبور می‌کند. اما اگر در موقعیت‌ واقعی قرار بگیرد، اضطراب‌ فرد افزایش پیدا می‌کند، یعنی جایی که هوش‌مصنوعی دیگر برای او راهکاری ندارد.

در چنین وضعیتی شکاف میان توهم‌ دانایی و توانایی‌واقعی، فرد را دچار اضطراب‌شدید می‌کند و احساس‌پوچی را تشدید می‌کند. رشد‌ عصبی کاهش پیدا می‌کند، زیرا یادگیری‌عمیق باعث ایجاد مسیرهای‌ عصبی‌ جدید می‌شود، اما در این شرایط ذهن ما به‌صورت‌ منفعل باقی می‌ماند و به‌دنبال چالش‌های‌  جدید نمی‌رود.

در این حالت ما معمولا در لایه‌های‌ بیرونی به‌ظاهر بسیار مطلع هستیم و می‌توانیم درباره موضوعات‌مختلف به‌خوبی صحبت کنیم، اما به‌محض این‌که بخواهیم این لایه‌ها را بشکنیم، هیچ تحلیل‌شخصی یا استدلال‌ عمقی نداریم و این فقدان را تجربه می‌کنیم. به‌همین‌دلیل، به‌ویژه برای کسانی که فکر می‌کنند در حوزه روان فقط باید سوال بپرسند تا زندگی‌شان را بررسی کنند، یا کسانی که تصور می‌کنند در بیماری‌های‌جسمانی می‌توانند به‌جای مراجعه به پزشک از هوش‌مصنوعی کمک بگیرند، خطر جدی ایجاد می‌شود.

وقتی فرد جواب‌آزمایش را به هوش‌مصنوعی می‌دهد تا آن را بررسی کند یا می‌خواهد تست‌های‌ روانشناسی را از هوش‌مصنوعی بگیرد، دچار آسیب‌ خیلی‌شدید می‌شود.

چگونه می‌توان مرزی‌ سالم میان استفاده مفید از هوش‌مصنوعی و وابستگی‌ شناختی به آن تعیین کرد؟

قانون‌ تفکر‌انفرادی این است که هرگز پیش از این‌که حداقل ده‌ دقیقه خودتان روی موضوع فکر کنید، سراغ هوش‌مصنوعی نروید. یعنی در واقع به‌نظر می‌رسد ابتدا باید ایده‌ها را بیان کنید، سوال‌ها را مطرح کنید و ابهام‌ها را روی‌ کاغذ بیاورید تا عضله‌های‌ اولیه فکر فعال شود. در مرحله دوم یا سوم از هوش‌مصنوعی کمک بگیرید.

در جایی به‌جای این‌که بپرسیم پاسخ چیست و از هوش‌مصنوعی فقط برای گرفتن‌ جواب استفاده کنیم، بهتر است بپرسیم تحلیل چیست، چه زوایایی در این موضوع وجود دارد و چه بخش‌هایی را نادیده گرفته‌ایم. به‌جای این‌که فقط یک سوال بپرسیم و گیرنده‌منفعل باشیم، سعی کنیم به سوال‌های‌دیگر فکر کنیم و از زاویه‌های‌متفاوت به قضایا نگاه کنیم.

در برخی حوزه‌ها، به‌ویژه حوزه‌های‌انسانی که با بیماری‌های‌ روانی یا بیماری‌های‌ پزشکی در ارتباط است یا مسائل‌ وجدانی و ارزشی را دربرمی‌گیرد، به‌نظر می‌رسد بهتر است اصلا از هوش‌مصنوعی استفاده نکنیم. در جایی دیگر، خروجی‌ای را که از هوش‌مصنوعی می‌گیریم با جست‌وجوهای‌جدید منطبق کنیم تا ذهن ما فعال‌تر باقی بماند.

خوب است از خودمان بپرسیم اگر روزی دسترسی ما به هوش‌مصنوعی قطع شد، چه‌کار باید بکنیم؟. این وضعیت در شرایط‌ جنگ و قطعی‌ اینترنت رخ داد و این رخداد را دیدیم. در چنین شرایطی باید بتوانیم مسئله‌ای را که برای ما ایجاد می‌شود، خودمان حل کنیم. هوش‌مصنوعی معمولا نتیجه را به ما می‌دهد، اما اگر یاد بگیریم که یادگیری در فرایند رخ می‌دهد، گاهی مسیرهای‌ سخت‌تر را انتخاب می‌کنیم.

مثلا به‌جای این‌که از هوش‌مصنوعی بخواهیم خلاصه یک متن را به ما بدهد، از آن بخواهیم متن‌کامل یا مقاله را در اختیار ما بگذارد تا ما آن را خط‌‌به‌خط بخوانیم، زیر آن خط بکشیم و در بخش‌هایی بررسی‌ بیشتری انجام بدهیم. در نهایت، هوش‌مصنوعی باید به ما کمک کند بهتر فکر کنیم، نه این‌که به‌جای ما فکر کند. برای پیدا‌کردن مرز‌ سالم، باید از هوش‌مصنوعی به‌گونه‌ای استفاده کنیم که تفکر ما را تقویت کند، نه این‌که آن را حذف کند.

انتهای خبر/245252/

اخبار اقتصادی
آژانس مسافرتی سلام پرواز ایرانیان
اخبار اجتماعی
فروشگاه اینترنتی سفیر