جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
الجمعة ٢٤ صفر ١٤٤٨
Friday 07 August 2026
متن خبر

چرا آمریکا نمی‌تواند اراده خود را در تنگه هرمز به ایران تحمیل کند؟

پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
چرا آمریکا نمی‌تواند اراده خود را در تنگه هرمز به ایران تحمیل کند؟
ایران، بعد از جنگ، به تنگه هرمز به عنوان یک اهرم و ابزار برای کنترل رفتار تهاجمی طرف مقابل نگاه می‌کند.

به گزارش آگاه به نقل از تسنیم، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در ادامه نقض عهد و عدم پایبندی های خود به توافقات بین المللی پس از امضای تفاهم نامه اسلام آباد با متهم کردن ایران به نقض تفاهم، بار دیگر صرفا با با انتشار پستی در شبکه اجتماعی تروث سوشیال مدعی شد «به دلیل نقض آتش‌بس، به اهدافی در خاک ایران حمله کرده‌اند.»  این فرار به جلوی رئیس جمهور آمریکا که به شدت یادآور توییت‌ها و مواضع زمان جنگ رمضان ترامپ بود، در شرایطی مطرح می‌شود که پس از 17 ماه ژوئن، ایران و آمریکا در دوران آتش‌بس قرار داشته و به یک تفاهم‌نامه 14 ماده‌ای دست یافته بودند. ریشه این تنش‌های جدید را باید بر سر تفسیر و اعمال نظر طرف‌های آمریکایی از این تفاهم‌نامه جستجو کرد. آمریکایی‌ها تلاش کردند تفسیر و خروجی مطابق با منافع راهبردی خود را در میدان عملی سیاست اجرا کنند؛ رویکردی که شباهت بسیار زیادی به عملکرد آن‌ها در قبال پرونده لبنان دارد.

در واقع، ایالات متحده خواهان ترتیباتی است که با تفاهم‌نامه‌ای که خودش پای آن را امضا کرده، متفاوت باشد. آنچه در عمل مشاهده می‌کنیم این است که واشنگتن تلاش می‌کند تا راهی برای رسیدن به یک خروجی بسیار مطلوب برای خود از این تفاهم‌نامه پیدا کند، در حالی که هم‌زمان می‌خواهد ایران را به مفاد آن ملزم نگه دارد؛ البته با تفسیر و اعمال قدرت آمریکایی. این دقیقا مشابه همان کاری است که آمریکا در لبنان انجام داده است؛ یعنی ایفای نقش میانجی‌گر برای انعقاد یک توافق چارچوب جدید بین رژیم صهیونیستی و دولت لبنان، تا مسیر را به نفع خود هموار سازد.

همسو با ترامپ، مارک روبیو وزیر خارجه آمریکا نیز در پاسخ به دلایل نقض مفاد تفاهم نامه اسلام آباد از سوی کشورش گفت: «در حالی که ما خواهان توافق هستیم، اما به هر قیمتی توافق را نمی‌خواهیم.» روبیو در ادامه تاکید کرد: «ما می‌خواهیم اطمینان حاصل کنیم که هیچ بخشی از توافق، به هیچ وجه امنیت و ثبات هیچ کدام از شرکای ما در منطقه خلیج فارس را تضعیف نمی‌کند.» 

با بازخوانی مواضع ترامپ و روبیو در می یابیم که اهدافی آمریکا از ناحیه تفاهم نامه اسلام آباد در موضوع تنگه هرمز دنبال می کرد، متفاوت از مفاد مندرج در بندهای این تفاهم است.  بازگشت تنگه به وضعیت قبل جنگ بدون هیچ عایدی برای ایران؛ آن هم ایرانی که از زمان انسداد هرمز همواره از زبان مقامات ارشد خود تاکید داشته است که وضعیت این آبراه حیاتی هرگز به شرایط قبل از جنگ رمضان بازنخواهد گشت.

واشنگتن می‌خواهد وضعیت آزاد کشتیرانی حفظ شود و نگرانی از تکرار این وضعیت در آبراه‌های دیگر جهان از بین برود. آمریکا برای رسیدن به این مقصود، به دنبال ایجاد یک «کریدور عمانی-آمریکایی» در بخش جنوبی تنگه هرمز و تضعیف کریدور شمالی تحت کنترل ایران است. البته این روند و اقدام، کاملا نقض صریح بند 5 تفاهم‌نامه است. ولی سوال مهم‌تر این است که آیا واشنگتن می‌تواند در فرامتن این تفاهم، مطلوبیت، خواسته و اراده خود را تحمیل کند؟

عدم مجاورت جغرافیایی، جنبه مهم وضعیت فعلی و پارامتر اصلی در جواب به این سوال است. ایران در امتداد ساحل شمالی خلیج فارس و در نزدیک‌ترین فاصله به تنگه قرار دارد و به قلمرو ساحلی و جزایری دسترسی دارد که برای نظارت، هدف‌گیری و ایجاد اختلال احتمالی در این منطقه اهمیت حیاتی دارند. قدرت‌های خارجی می‌توانند نیروهای نظامی عظیمی را وارد منطقه کنند، اما هرگز نمی‌توانند محیط فیزیکی و جبر جغرافیایی حاکم بر آن را تغییر دهند. یک آبراه باریک، دانش محلی، زمان واکنش کوتاه و دارایی‌های پراکنده، توانایی ایجاد عدم قطعیت بالایی را برای ایران به ارمغان می‌آورد.

به همین دلیل است که اهمیت ایران در اینجا یک اهمیت ساختاری است، نه متکی به لفاظی و کلمات. این اهمیت در نقشه جغرافیا گنجانده شده است. استراتژی ایران در اینجا صرفا ظرفیت پایدار برای کنترل بر این آبراه نیست و به معنی اداره کنترل تجارت بین‌المللی هم نیست و حتی یک رقابت دریایی متعارف با ایالات متحده هم به شمار نمی‌رود. بلکه موضوع اصلی مهار دریایی است؛ یعنی توانایی مهمِ کند کردن، پرهزینه کردن یا از نظر سیاسی دشوار کردنِ استفاده از یک مسیر.

تجربه جنگ اخیر به وضوح نشان داده است که نیازی به شکست نیروی دریایی آمریکا در یک نبرد سرنوشت‌ساز نیست. ایران قادر است تنها هزینه اختلال را به اندازه‌ای بالا ببرد که بازیگران تجاری از جمله شرکت های بزرگ حمل و نقل دریایی را وادار به تغییر مسیر کند، یا تمایل داشته باشند از همان مسیر ایران و با ترتیبات روشن حرکت کنند. در غیر این صورت، شرکت‌های کشتیرانی تغییر مسیر می‌دهند و یا ضمانت‌هایی را مطالبه می‌کنند که اسکورت‌های نظامی آمریکا به تنهایی نمی‌توانند ارائه کنند.

شاید نیروی دریایی آمریکا بتواند تا حد زیادی از خودش محافظت کند و یا واکنش متقابل نشان بدهد، اما باید پذیرفت که مین‌روبی، اسکورت و حملات تلافی‌جویانه، مترادف با بازگشت به وضعیت عادی تجارت دریایی نیست. حتی پس از تحقق آتش‌بس و تفاهم‌نامه اخیر هم کشتی‌ها فقط تحت ترتیبات دقیق مدیریت شده از تنگه عبور می‌کردند، در حالی که بسیاری از کشتی‌ها با تاخیر مواجه شده و در معرض ریسک بالای بیمه و فرایند پیچیده عملیات دریانوردی باقی ماندند. شکاف بین یک آبراه که از نظر فنی باز است و آبراهی که از نظر تجاری قابل استفاده است، دقیقا همان جایی است که ایران اهرم فشار خود را حفظ می‌کند. 

در مجموع به نظر می‌رسد نیت و اراده آمریکایی‌ها به تنهایی نمی‌تواند چالش اصلی پیش روی سرمایه داران و تجار را حل کند. سوال اصلی پیش روی فعالان بازار جهانی این است: آیا عبور تجاری عادی می‌تواند بدون یک عملیات نظامی بی‌پایان، پرداخت حق بیمه‌های گزاف، کشتی‌های سرگردان یا خطر مداوم یک جنگ منطقه‌ای گسترده‌تر ادامه یابد یا نه؟ الگوهای ترافیکی اخیر پس از بازگشایی رسمی نشان می‌دهد که یک اعلامیه نظامی به طور خودکار نمی‌تواند اعتماد را بازیابی کند؛ چرا که شرکت‌های کشتیرانی تصمیمات خود را بر اساس ریسک و مخاطرات پیش رو می‌گیرند؛ نه بر اساس اعلامیه‌ها.

در صورتی که اراده ایران به حفظ چارچوب و رسیدن به اعمال ترتیبات تثبیت شده در تنگه برای خود باشد، تنش‌های مقطعی، رسیدن به شرایطی که واقعا اراده و نیت آمریکا را عملی کند دشوار می‌سازد؛ حتی در صورتی که محتوای بندهای تفاهم‌نامه در تضاد با آن باشد. باید این نکته را در نظر داشت که ایران، بعد از جنگ، به تنگه هرمز به عنوان یک اهرم و ابزار برای کنترل رفتار تهاجمی طرف مقابل نگاه می‌کند. شناخت واقعیت جغرافیا و اراده واقعی ایران، به نظر راهکار منطقی برای عبور از این بحران است.

انتهای خبر/267289/

اخبار اقتصادی
آژانس مسافرتی سلام پرواز ایرانیان
اخبار اجتماعی
فروشگاه اینترنتی سفیر